تبليغاتX
پرچمهای سیاه خراسان
 
 به سايت  پرچمهای سیاه خراسان  خوش آمدید    بررسی روایات مربوط به یاران درفشهای سیاه ایران و خراسان در عصر ظهور 
       
 
  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 
آخرين اخبار ارسالي سایت
انتخاب طرح قرآنی بيرق‌های سياه خراسان به عنوان ایده منتخب جشنواره آخرين منجی
بیرقهای سیاه و لفظ جلاله الله در طرح نگارش علیا
امام محمد باقر (ع) : قائم ما در الر بپا خيزد
زمینه سازی برای بازسازی حرم ائمه بقیع با برافراشتن پرچمهای سیاه خراسان
شرح تصويری آيه شريفه «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم» بر روی پايگاه ثقلين قرار گرفت
زمينه سازي نهايي براي ظهور امام زمان (عج)
ظهور از واقعیت تا تطبیق
آخرین فتنه
آخرالزمان، جنگ جهانی سوم ؛ و ائتلاف صليب و صهيون و وهابيت
ظهورامام زمان جدی است
 
آلبوم تصاویر منتخب سایت
 
فهرست اصلي
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
عناوين مطالب
لينکستان
تماس با ما
 
آرشيو مطالب سایت
89/12/01 - 89/12/29
89/11/01 - 89/11/30
89/08/01 - 89/08/30
89/05/01 - 89/05/31
89/03/01 - 89/03/31
89/02/01 - 89/02/31
89/01/01 - 89/01/31
88/12/01 - 88/12/29
88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
84/11/01 - 84/11/30
 
موضوعات

ایرانیان صاحبان پرچمهای سیاه

پرچمهای سیاه و بازسازی بقیع

پرچمهای سیاه و قرآن علیا

پرچمهای سیاه و کمان عاشورا

پرچمهای سیاه و وبلاگهای منتظر

کمربندهای سیاه

پرچمهای سیاه تاریخ

رموز رنگ سیاه

روانشناسی رنگها

کتابت با جوهر سیاه

خراسان و پرچمها

رنگ شناسی در مذهب

رسانه در اسلام

قرآن و سیاهی خط

پرچمهای عزای حسینی

دهه فاطمیه و بیرقها

خسوف و سیاهی ماه

کسوف و سیاهی آفتاب

سیاهی شب و نماز

سیاه و سفید

جمع رنگها و سیاهی

سیاه چاله و سفید چاله

دود و سیاهی و دخان

درفشهای سیاه خراسان

 


مشرق و خراسان در احادیث و روایات

اي کساني که ايمان آورده ايد هر کس از شما از دين خود برگردد خداوند در آينده جمعيتي را مي‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها نيز متقابلاً خدا را دوست دارند، و در برابر مؤمنان خاضع و متواضع، و در برابر کافران نيرومندند.» چنين روايت کرده است: هنگامي که از رسول خدا(ص) دربارة اين آيه سؤال کردند، حضرت دست مبارک خود را بر شانة سلمان زد و فرمود: «اين و ياران او و هموطنان او هستند» يکي از عناوين بارز ايرانيان که از دوران رسول اکرم(ص) و تاريخ صدر اسلام تاکنون در نزد مسلمانان شهرت بسزايي داشته و از مهم‌ترين، و معروف‌ترين عناوين مردم ايران به شمار مي‌رفته است، نام «فارس» مي‌باشد

1. مرحوم طبرسي در «تفسير مجمع البيان»، ذيل آية شريفة: «يا أيّها الّذين آمنوا من يرتدّ منکم عن دينه فسوف يأتي الله بقومٍ يحبّهم و يحبّونه أذلّةً علي المؤمنين أعزّةً علي الکافرين1؛ اي کساني که ايمان آورده ايد هر کس از شما از دين خود برگردد خداوند در آينده جمعيتي را مي‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها نيز متقابلاً خدا را دوست دارند، و در برابر مؤمنان خاضع و متواضع، و در برابر کافران نيرومندند.» چنين روايت کرده است: هنگامي که از رسول خدا(ص) دربارة اين آيه سؤال کردند، حضرت دست مبارک خود را بر شانة سلمان زد و فرمود: «اين و ياران او و هموطنان او هستند»، سپس فرمود: «اگر دين و در روايت ديگري اگر علم به ستارة پروين بسته باشد و در آسمان‌ها قرار گيرد مرداني از فرزندان فارس آن را در اختيار خواهند گرفت».2

2. در روايت ديگري که مفسّران ذيل آيه شريفة «وإن تتولّوا يستبدل قوماً غيرکم؛3 و اگر شما [اي جمعيت عرب به دين و ايمان] پشت کنيد، خداوند مردم ديگري را به جاي شما بدل خواهد گرفت»، نقل کرده‌اند، چنين آمده است: گروهي از ياران رسول خدا(ص) گفتند: يا رسول الله، اين مردمي که خداوند آنان را در کتاب خود ياد کرده است چه کساني هستند؟!

حضرت(ص) دست مبارکش را به پاي سلمان که در کنار رسول خدا(ص) نشسته بود، زد و فرمود: «اين، قبيله‌اش و هموطنانش هستند». سپس فرمود: «قسم به پروردگاري که جان من در قبضة قدرت اوست، اگر «ايمان» به ستارة پروين آويخته باشد، مرداني از مردم «فارس» آن را در اختيار خواهند گرفت».

3. در روايت کوتاه ديگري که دربارة ايرانيان از اميرمؤمنان علي(ع) نقل شده چنين آمده است:
پيغمبر اکرم(ص) دربارة مردم فارس فرمود: همچنان‌که شما (عرب‌ها) به خاطر حمايت از دين، آنان را با شمشير خواهيد زد، دنيا منقضي نمي‌شود و به آخر نمي‌رسد، مگر اينکه همين ايرانيان به خاطر تازه شدن اسلام و حمايت از قرآن، و پياده شدن دستورات آسماني اين کتاب الهي، شما را با شمشير خواهند زد و با شما خواهند جنگيد.

4. در نامه‌اي که رسول گرامي اسلام(ص) در دوران بعثت خود به خسرو پرويز ـ پادشاه ايران ـ براي پذيرش اسلام نوشته، و آن را به وسيلة مردي به نام «عبدالله بن حذافه» براي وي ارسال فرموده، چنين آمده است:

«نامه‌اي است از محمّد رسول خدا به سوي کسراي برزگ زمامدار مردم فارس. سلام خدا بر کسي که از هدايت راهنمايان پيروي نمايد و به خدا و فرستادة او ايمان بياورد و به يکتايي خداوند و اينکه شريکي ندارد و اينکه محمّد(ص) بندة خدا و فرستادة اوست گواهي دهد.

من تو را به سوي خداوند تبارک و تعالي دعوت مي‌نمايم که فرستادة خداوند به سوي تمام مردم هستم تا کساني را که رواني پاک و دلي زنده دارند، انذار کنم و حجّت و بيان خداوند بر کافران ثابت گردد. اسلام بياور تا سالم بماني. اگر از پذيرفتن اسلام امتناع ورزي، گناه همة ملت به گردن تو خواهد بود».6

در اين نامه، همان‌گونه که ملاحظه مي‌شود پيامبر اکرم(ص) از پادشاه ايران به عنوان «بزرگ زمامدار مردم فارس» ياد فرموده است.

5. در حديثي که در رابطه با پيشگويي‌هاي رسول گرامي(ص) پيرامون آيندة ايرانيان حديثي از آن بزرگوار نقل شده كه آن حضرت به مسلمانان مژده داده اند که مردم ايران دين اسلام را خواهند پذيرفت و پس از پذيرفتن اسلام وفادارترين مردم نسبت به آن خواهند بود و در راه گسترش آن بيش از هر ملت ديگر اخلاص و صميميت نشان خواهند داد، در آن روايت چنين آمده است: «بهره و نصيب مردم فارس در دين اسلام از همة ملّت‌هاي ديگر بيشتر و بزرگ‌تر است».7

6. در حديث كوتاه ديگري که در همين رابطه از آن برزگوار نقل شده، نشان مي‌دهد که ايرانيان از اسلام بهرة بيشتري خواهند گرفت. هيچ ملّتي به اندازة آنها از منبع روشني بخش وحي پرتو نخواهند گرفت، حديث چنين است: «سعادتمندترين عجم‌ها نسبت به اسلام، اهل فارس هستند».8

در حديث ديگري که دربارة دينداري ايرانيان و ايمان و اعتقاد راسخ آنان نسبت به دين حنيف اسلام از زبان گهربار آن حضرت بازگو شده، چنين آمده است:

پيامبر بزرگوار به يکي از ياران نزديک خود به نام «ابو ايوب» که گويا از روي تعصّب عربيت، يکي از ايرانيان را به خاطر اينکه زبانش فارسي بود سرزنش مي‌کرد فرمود: «اي ابوايوب! او را به خاطر اينکه زبانش فارسي است، سرزنش مکن، چه آنکه اگر دين به ستارة پروين بسته باشد، فرزندان فارس و مردم ايران به آن دست خواهند يافت».9

در اين روايات چنان‌که خوانندگان گرامي ملاحظه نمودند، پيغمبر اكرم(ص)، ايرانيان را به عنوان فارسيان و مردم فارسي زبان ياد نموده، و به علاوه، با بيان آن جملة معروف و تاريخي خود10 از تلاش‌هاي پي‌گير و مداومشان کوشش‌هاي بي‌دريغ و پرثمرشان در پيشبرد دين مبين اسلام، و همچنين جانبازي‌ها و فداکاري‌ها و از خود گذشتگي‌هاي ايثارگرانة آنان در راه به ثمر رساندن اهداف آسماني قرآن، پيشگويي نموده است.

عجم

کلمة «عجم» نيز مانند کلمة «فُرس» يکي ديگر از عناوين ايرانيان در تاريخ اسلام است. و تمام محدّثان، مؤلّفان و مورّخان اسلامي اين کلمه را چه در زمان گذشته و چه امروز در مورد «ايرانيان» به کار برده، و از آنان به نام «عجم» ياد کرده‌اند، از اين رو لازم است مقداري دربارة آن توضيح دهيم.

کلمة «عجم» کلمه‌اي عربي و به معناي سخن مبهم و نامفهوم است و مقصود از آن، کسي است که غيرعرب باشد، و اعراب اين کلمه را در مورد افراد غيرعرب به کار مي‌برند.

در «لسان العرب» (کتاب لغت) دربارة مادة «عجم» آمده است:
«عجم، به کسي گفته مي‌شود که عرب نباشد و منظور عرب، از کلمة عجم کساني هستند که عرب زبان نباشند. بنابراين کلمة عجم کلمه‌اي است که تمامي اقوام و ملل مختلف جهان را که غيرعرب باشند در بر مي‌گيرد، و همة دنياي غيرعرب را شامل مي‌شود.

با دقّت و تتبّع بيشتر در ريشة اين لغت به خوبي روشن مي‌شود که گرچه اکثر اهل لغت کلماتي چون عجم، عجمه، اعجام، اعاجم، و اعجمي را به معناي ابهام در سخن و نارسايي در بيان و سخن نامفهوم و ناآشنا معنا کرده و کلمة عجم را به طور مطلق در معاني ياد شده به کار برده و در کلية افراد غيرعرب استعمال نموده‌اند، امّا در عين حال از خلال سخنان آنها معلوم مي‌شود که لفظ عجم غير از معناي اصلي و واقعي آن، که مطلق افراد غيرعرب باشند، از نظر استعمال، معنا و مفهوم ديگري دارد که با معناي اصلي آن به طور کامل موافقت نمي‌کند.

چنانکه اين معنا بر صاحب «مجمع البحرين» و کتاب «المنجد في اللغـ[» پوشيده و مستور نمانده و هر دوي آنها، آن را تصريح کرده‌اند.11و12 بنابراين کلمة «عجم» نيز مانند کلمة «فرس» در لغت عرب يکي از عناوين مشهور ايرانيان است.

واژه عجم در قرآن کريم
واژة عجم در قرآن کريم با لفظ اعجمي13 آمده است، ولي مفهومي که اين لغت در قرآن شريف دارد با مفهومي که در اصطلاح عرب در مورد ايرانيان به کار مي‌رود، تفاوت بسيار دارد.

زيرا: کلمة اعجمي در اصطلاح قرآن مجيد به معني غيرفصيح و لکنت در زبان است و به کسي گفته مي‌شود که نقصي در بيان او باشد، مثلاً قرآن کريم مي‌فرمايد: «و لو جعلناه قرآناً أعجميّاً لقالوا لو لا فصّلت آياته أأعجميٌ و عربيٌ».14

اگر قرآن را غيرفصيح نازل مي‌کرديم و الفاظ و معنايش نمي‌شد، مي‌گفتند: چرا آياتش مفصل و روشن نشده است، آيا مي‌شود قرآن اعجمي يعني: غير فصيح بوده و پيغمبر عربي و فصيح باشد.15

در آية ديگري که قرآن کريم موضوع اتّهام مخالفان را به پيغمبر اکرم(ص) مطرح ساخته، در مقام رد گفتار نابخردانة کفار و مشرکان چنين آمده است: «و لقد نعلم أنّهم يقولون إنّما يعلّمه بشرٌ، لسان الّذي يلحدون إليه أعجميٌّ و هذا لسانٌ عربيٌّ مبينٌ»16 ما مي‌دانيم که کفار مي‌گويند، اين قرآن را بشري به او تعليم مي‌دهد (اينان توجه ندارند) که زبان يا لغت آن کس که تعليم قرآن را به او نسبت مي‌دهند، غير فصيح و غير عربي است ولي اين قرآن زبان فصيح و عربي آشکار است».

اينک به رواياتي چند که دربارة عجم وارد شده و مقصود از آن ايرانيان مي‌باشند، توجه فرماييد:

1. در «سفينةالبحار» مادة عجم مي‌نويسد: عبدالله بن عمر از رسول خدا(ص) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: در عالم رؤيا گوسفندان سياهي را ديدم که گروه انبوهي گوسفند سفيد داخل آنها شدند.

مردم از آن حضرت پرسيدند يا رسول‌الله اين خواب را شما چگونه تعبير فرموده‌ايد؟
فرمود: «تعبير خواب من اين است که عجم، هم در دين شما داخل خواهد شد، و هم در خون و نسب شما يعني: هم به دين شما ايمان خواهد آورد، و هم با شما ازدواج خواهند کرد و خونش با خون شما مخلوط خواهد شد».

مردم با تعجب پرسيدند: يا رسول‌الله، عجم دين اسلام را خواهد پذيرفت و در خون ما با ما شريک خواهند شد؟! فرمود: «آري. اگر ايمان به ستارة پروين آويخته باشد، مردماني از عجم بدان دست خواهند يافت.».18

مؤيّد اين روايت که منظور از عجم خصوص ايرانيان است همان رواياتي است که قبلاً دربارة فارس يادآور شديم و ديگر تکرار نمي‌کنيم.

2. در جلد پنجم «صحيح» ترمذي، در باب «برتري عجم» مي‌نويسد: رسول خدا(ص) سورة جمعه را هنگام نزول، بر اصحاب مي‌خواند تا به اين آية شريفه رسيد: «و آخرين منهم لمّا يلحقوا بهم؛19 و ديگراني که هنوز به ايشان ملحق نشده اند» مردي گفت يا رسول الله، اينها چه کساني هستند که هنوز به ما ملحق نشده‌اند؟مشرق کجاست و خراسان کدام سرزمين است؟

با توجّه به اينکه «مشرق» سرزمين وسيع و پهناوري است که کلية مناطق شرقي جهان، از کشورهاي عربي خاورميانه و حجاز گرفته تا شامات و عراق و ايران و حتّي برخي از کشورهاي مجاور ايران را تا سرحدّ «چين» نيز شامل مي‌شود، بايد ديد منظور رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) که فرموده‌اند: «پرچم‌هاي سياهي از مشرق زمين نمايان مي‌شود و صاحبان آن پرچم‌ها براي دولت حضرت مهدي(ع) زمينه‌سازي مي‌کنند»، از مشرق کجاست و در کدامين نقطه از نقاط جهان واقع شده و چه کشورهايي را شامل مي‌شود؟


موقعيّت جغرافيايي خراسان
در مورد موقعيّت جغرافيايي خراسان و شهرت و مرکزيت اين منطقه در روزگار گذشته، جهانگردان و محدّثان و جغرافي‌دان‌هاي فراواني در گذشته و حال سخن گفته‌اند، که ما در اينجا به نقل قسمتي از سخنان دو نويسنده، يکي از عصر حاضر و ديگري از قرن ششم هجري بسنده مي‌کنيم:

1. از نويسندگان عصر حاضر، آقاي حبيب الله شاملوئي مؤلف کتاب «جغرافياي کامل جهان» دربارة خراسان فعلي چنين مي‌نويسد: «استان خراسان، وسيع‌ترين استان‌هاي ايران است، و از جمله استان‌هايي است که با دو همساية ايران ـ شوروي (سابق) و افغانستان ـ هم مرز است. اين استان از شمال به جمهوري ترکمنستان (شوروي) ـ از مشرق به جمهوري افغانستان، از جنوب به استان‌هاي سيستان و بلوچستان و کرمان ـ و از مغرب به استان‌هاي مازندران و اصفهان و فرمانداري کلّ سمنان محدود است.1

2. جهانگرد ناميِ قرن ششم، ياقوت حموي در کتاب معروف خود به نام «معجم البلدان» دربارة سرزمين خراسان چنين مي‌نويسد: خراسان، سرزمين وسيع و پهناوري است که نخستين نقطة مرزي آن متّصل به «عراق» است و آخرين نقطة آن تا حدود هندوستان مي‌رسد، و داراي شهرهاي عمده و بزرگي است که از آن جمله است: نيشابور و هرات و مرو و اين سه، از شهرهاي بزرگ خراسان محسوب مي‌شود، و بلخ و طالقان و نسا و آبيورد، و سرخس و همه آباديها و شهرهائي که در فواصل ميان شهرهاي نامبرده قرار دارد تا برسد به نهر «جيحون»، همه و همه جزء سرزمين خراسان است.

صاحب «معجم البلدان» پس از آنکه حدود مرز و بوم خراسان را مطابق نظرية خود بيان مي‌کند، گفتار بلاذري، يکي ديگر از مورّخان نامي (م.279 ق.) را اين‌گونه بيان مي‌دارد: «بلاذري گفته است: خراسان داراي چهار بخش است: بخش اوّل: عبارتست از «ايران شهر» که مشتمل است بر شهرهايي چون نيشابور و کوهستان و دو طبس و هرات، و بوشنج، و باذغيس، و طوس که اسم آن طبران است.

بخش دوم: که عبارتست از مروشاهجان، و سرخس، و نسا، و آبيورد، و مرورود و طالقان و خوارزم و آمل که در بالاي نهر جيحون واقع است.

بخش سوم: قسمت‌هاي غربي نهر جيحون است که فاصلة بين آن و بين نهر جيحون هشت فرسخ است و آنها عبارتند از: فارياب، جوزجان، طخارستان بالا، خست، اندرابه، باميان باقلان، الج، رستاق بيل، بدخشان.

و بخش چهارم: ماوراءالنهر است که عبارتست از بخاري، و شاش، و طراربند، و صغد و هوکس و نسف و روبستان و اشروسنه و سنام قلعه مقنع و فرغانه و سمرقند.

و آنگاه ياقوت حموي مي‌گويد: «سخن صحيح دربارة خراسان و حدود آن همان است که ما قبلاً بيان نموديم، زيرا اگر کسي شهرهاي ديگري را غير از آنچه ما گفتيم به خراسان نسبت دهد به خاطر آنست که آن شهرها، جزء قلمرو حکومت خراسان و تحت نفود و حيطة تصرّف والي و حکمران خراسان بوده، و آن شهرها زير نظر او اداره مي‌شده و نام خراسان، همگي آن شهرها را در بر مي‌گرفته است».

سپس مي‌گويد: از شريک بن عبدالله روايت شده که وي گفته است: «خراسان، جعبة تيرهاي خداوندي است كه هرگاه بر ملتي غضبناک شود به وسيلة «خراسانيان» آنها را سرکوب مي‌کند و همچنين مي‌گويد: در حديث ديگري وارد شده است که هيچ پرچمي از خراسان براي نبرد بيرون نيامده است که برگشته باشد، نه در جاهليت و نه در اسلام، مگر اينکه به هدف خود رسيده است». سپس ياقوت حموي صاحب کتاب «معجم البلدان» بعد از مدح و تعريف مردم خراسان به دنبال سخنان خود چنين مي‌گويد: «گروهي ندانسته و از روي ناداني به عيب‌جويي مردم خراسان پرداخته، مي‌گويند: آنها مردماني پست و بخيل‌اند و اين سخن بهتاني بزرگ به مردم خراسان است. در کجاي عالم مي‌توان کساني را يافت که مانند مردم خراسان باشند و حال آنکه افرادي مانند بخاري، قشيري، ترمذي، غزالي2 و حاکم نيشابورري دانشمنداني از اهل فقه و حديث از ميان آنها برخاسته‌اند».

نسبت دادن دانشمنداني چون بخاري، ترمذي و امثال آنان به مردم خراسان با آنکه بخاري از اهل بخارا و از سرزمين ماوراءالنهر است، به لحاظ همان شهرت و موقعيّت حسّاس سرزمين خراسان بوده است که اعراب و مسلمانان در هر دوره و زماني آن را مساوي با شرق يا مشرق مي‌دانسته‌اند، وگرنه هيچ دليل ديگري در کار نبوده است.

به طور خلاصه، هم اکنون نيز استعمال لفظ مشرق و خراسان در مورد ايران در اصطلاح عرب حجاز و شام و عراق، شايع و رايج است، با اين تفاوت که لفظ «خريسان» که مراد از آن همان خراسان است در زبان عرب حجاز و روستانشينان عراق مصطلح است، و نام مشرق در زبان مردم شام رواج دارد.

در هر حال، مشرق و خراسان، دو نام مترادفي است که علي‌رغم نام‌گذاري جديد از قديم الايام تاکنون دربارة کشور ايران، استعمال مي‌شده و تاکنون هم، استعمال هر دو لفظ، يعني: مشرق و خراسان، در زبان ساکنان حجاز و مردم عراق، رايج است و امّا غربي‌ها، نام خراسان در نزد آنها آوازه و شهرتي ندارد بلکه آنها ايران را به نام «پارس» و «پرسا» يا «پرشيا» مي‌شناسند و البته علّت آن هم دوري آنها از اين منطقه مي‌باشد، و لذا آنها مناطق شرقي دنيا را به سه بخش: خاورميانه، خاوردور و خاورنزديک تقسيم نموده و مناطقي را که در طرف شرق آنها واقع شده و نسبت به کشورهاي آنان نزديک‌تر بوده است، به نام خاور نزديک و مناطقي را که نسبت به آنها بعد بيشتر داشته، مانند عربستان، شامات، عراق و ايران به نام خاورميانه و مناطقي را هم که نسبت به آنها خيلي دورتر بوده است به نام خاوردور، نام‌گذاري کرده‌اند.


ماهنامه موعود شماره 104

پي‌نوشت‌ها:

1. جغرافياي كامل جهان، ص 123.
2. معجم البلدان، ج 2، ص 353، مادة «خراسان».

www.alr.ir تماس با ما  
 ليست آخرين خبرهاي مهم
 
سرخط آخرین اخبار
  >
 


 

امکانات سایت
خوش آمديد ميهمان
آمار بازديد:


نويسندگان :


 

 
دوستان

لینکستان سایت

درباره پرچمهای سیاه خراسان

صفحه نخست

تماس با سایت

لینکستان

پایگاه تخصصی ثقلین

سایت بازسازی بقیع

موسسه خبری ثقلین مشهد

کارگاه آموزشی خوشنویسی

دانشگاه مجازی انتظار

اندیشه های نو در فیزیک

نوای قلم

 

لوگوي دوستان
پخش دعای عرفه قسمت اول
پخش دعای عرفه قسمت دوم
پخش دعای عرفه قسمت سوم
پخش دعای عرفه قسمت چهارم
ورود به صفحه اختصاصی اخبار موسسه ثقلین در خبرگزاری قرآنی ایران ایکنا



 

 

 
 
 

All Right Reserved By alr.ir

Design & Copyright & Supporting Tools By
Waiting University