| در اين دوران امام موسي با وجود حمايت از احساسات انقلابي جمعيّت، به يك دلّال فعّال و موفّق مواد مخدّر تبديل شد. وي پس از سالها تعقيب و گريز وادار به ترك آمريكا شد. او به كشورهاي مختلفي در قارة آفريقا، اروپا، آمريكاي جنوبي و مركزي سفر كرد و در دورهاي به صادركنندة اصلي كوكائين به كشور كلمبيا تبديل شد.سخنرانی عبدالعلیم موسی از رهبران مسلمانان آمریکا اشاره: امام عبدالعليم موسي، در ايالت آركانزاس1 آمريكا متولّد شد، امّا در شهر اوكلند2 از ايالت كاليفرنيا بزرگ شد. دهة 1960 در ايالات متحده دوران تغييرات شگرف اجتماعي بود كه باعث شكلگيري گروههايي چون پلنگهاي سياه3 و ملّت اسلام4 گرديد. در اين دوران امام موسي با وجود حمايت از احساسات انقلابي جمعيّت، به يك دلّال فعّال و موفّق مواد مخدّر تبديل و پس از سالها تعقيب و گريز وادار به ترك آمريكا شد. او به كشورهاي مختلفي در قارة آفريقا، اروپا، آمريكاي جنوبي و مركزي سفر كرد و در دورهاي به صادركنندة اصلي كوكائين به كشور كلمبيا تبديل گردید.
اين تجربه باعث شد امام موسي به دست داشتن مستقيم سازمان اطّلاعات آمريكا (CIA) در واردات كوكائين و هروئين به ايالات متحده پي ببرد. او در الجزاير با چندين نفر از رهبران گروه پلنگهاي سياه از جمله الدريج كليور4 و پيت انيل5 و نيز بسياري از فعالّان برجستة جنبشهاي ضدّ استعماري كشورهاي آفريقايي ارتباط پيدا كرد. وي عبدالعليم موسي پس از بازگشت به ايالات متحده، خود را به پليس معرّفي كرد و به زندان افتاد. او در زندان، پيش از آزاد شدن به دين اسلام گرويد. وي پس از آزادي، سالها به مطالعه در زمينة اسلام مشغول بود و حوادث سياسي و اجتماعي جهان اسلام را به دقّت زير نظر داشت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 م. در حركتي كه به ندرت از مسلمانان سنّي سر ميزد، آشكارا حمايتش را از جمهوري اسلامي و رهبر آن امام خميني(ره) اعلام نمود و از آغازين سالهاي دهة 1980 بارها تحت عنوان نمايندة مسلمانان ايالات متحده و حامي احياي اسلام به ايران سفر كرد. امام موسي طيّ آن دهه با رهبران مسلمان بسياري (اعم از شيعه و سنّي) ديدن نمود. وي بر اين موضوع تأكيد ميورزيد كه عامل بنيادي موفقيّت جنبشهاي اسلامي اتّحاد است. او پس از سالها تلاش ناموفق براي يافتن رهبر، تصميم گرفت خود سازماني تشكيل دهد (جنبش السّابقون) كه حامي نيازهاي مشترك مسلمانان آمريكا باشد، امّا در عين حال ديد بينالمللي و برنامة جهاني خود را حفظ نمايد. روش او به شدّت تحت تأثير مالكوم ايكس،6 مولانا مودودي، شيخ عثمان دان فوديو، حسن البنّا، سيد قطب، كليم صدّيقي و امام خميني(ره) ميباشد. اين جنبش در ايالات متحده گسترش و در ميان دانشجويان كالجها و جوانان سياه پوست آمريكا محبوبيت يافت.
امام موسي مرتباً براي سخنراني به دانشگاهها و مراكز اسلامي سراسر جهان دعوت ميشود. منتقدانش وي را به حمايت از ضدّ يهوديگري در سخنانش متهم ميكنند، حال آنكه وي با حاميان صهيونيسم و نه يهوديان مخالف است. امام موسي در يكي از تجمعات ژولاي سال 1999 برگة چكي را كه به نام «حماس، فلسطين» پول واريز كرده بود، نشان داد. اين عمل او در مخالفت با قانون 1996 ايالات متحده كه حماس را سازمان تروريستي معرفي ميكرد، صورت پذيرفت.
امام موسي در هفتم ژولاي سال 2000 در طيّ كمك به موتور سواري كه سخت مورد ضرب و شتم نيروي پليس قرار داشت، با اسلحه تهديد و دستگير شد و مورد آزار و اذيت قرار گرفت. او به «بياحترامي به پليس» متهم گرديد و پيش از اقامة دعوي در دادگاه، دو شب را در زندان گذراند.
وي بدون آنكه از دخالتهاي دائمي دولت آمريكا هراسي داشته باشد، براي تشكيل شبكة اسلامي بر مبناي اصول خود مختاري، ارتقاي اخلاقي و معنوي، شكلگيري خانوادههاي سالم و صراحت لهجه عليه بيعدالتيها، چه در داخل آمريكا و چه در سطح جهاني، توسط صهيونيستها و دولتهاي استعمارگر، تلاش ميكند. امام عبدالعليم موسي در روزهاي گذشته به ايران دعوت شده بود. آنچه در پي ميآيد متن سخنراني ايشان در دانشكدة مطالعات جهان دانشگاه تهران ميباشد كه در روز سهشنبه 14 مهر ماه انجام شد.
بسمالله الرّحمن الرّحيم. الحمدلله ربّ العالمين بسيار خوشحالم كه هماكنون در جمع شما هستم. قرار است كه من دربارة كساني كه در گسترش اسلام در آمريكا نقش داشتهاند صحبت كنم. بسياري از استادان شما كه قبلاً در آمريكا دانشجو بودند در انجمن اسلامي فعاليت ميكردند و اين انجمن بسيار بيشتر از اغلب جنبشهاي انقلابي دوام داشت؛ بيشتر از عمر گروههايي كه نظام ايالات متحدة آمريكا را به چالش ميكشيدند. مثلاً فعّاليت گروه «پلنگهاي سياه» در كاليفرنيا، از سال 1966 تا حدود سال 1971 يعني 5 سال طول كشيد. قهرمان بزرگ ما در جنبش اسلامي، مالكوم ايكس، از حدود سال 1952 تا سال 1965 يعني 12 سال و نيم فعاليت ميكرد و تأثيرگذار بود. مارتين لوتر كينگ (Martin Luther King) مبارز بزرگ مسيحي از سال 1955 تا 1968 در راه آزاديهاي مدني فعاليت ميكرد؛ باز هم نزديك به دوازده سال و نيم. برخي از معلمان شما هنوز هم در حال فعاليت هستند. بنابراين به خاطر مبارزاتشان در راه اسلام، در آمريكا از آنان قدرداني ميكنند. الحمدلله امروز به من فرصت داده شد تا دربارة برخي از موضوعات مثل هويت ما سياهپوستان و يافتن جايگاهمان در آمريكا و نقش نژاد، موضوعات اجتماعي، ديني و سياسي صحبت كنم.
ابتدا از شما ميخواهم به ما [سياهپوستان] فكر كنيد و وضعيت ما را تصور كنيد. ما در آفريقا به اسارت گرفته شديم و با كشتيهاي وحشتناك مخصوصِ حمل برده به آمريكا آمديم. ما در كشتيها مثل قوطيهاي كنسرو، فشرده شده بوديم. اعداد و ارقام بسيار بالا و غير قابل باور است؛ اعداد ميليوني است. هزاران نفرمان از عرشة كشتيها به داخل آب پريدند و خودكشي كردند؛ زيرا زنجير بردگي چيزي نبود كه ما به آن عادت داشته باشيم. حدود 40درصدمان مسلمان بوديم. چون از غرب آفريقا ميآمديم. ما مراحلي را گذرانديم كه در طول تاريخ براي هيچ قومي روي نداده بود. زبانمان، فرهنگمان، مذهبمان و اميدمان را از ما گرفتند، همه چيزمان را! ميتوانيد تصورش را بكنيد؟ بايد تصور كنيد در جايي قرار داريد كه شما را اسير كردهاند، زبانتان را از شما ميگيرند، فرهنگتان را از شما ميگيرند، دينتان را از شما ميگيرند، همه چيز را از شما ميگيرند، كلّ تاريختان را ميگيرند تا جايي كه هيچ وقت نميفهميد از كجا آمدهايد. بعد همان كساني كه تاريخ زيبايتان را از شما گرفتهاند به شما ياد ميدهند كه هستيد.
اين وضعيت ما بود. به همين دليل مذهبمان ـ اسلام ـ از ما گرفته شد. پس از اين بايد ميآموختيم اهل كجا هستيم. اوّل به ما گفتند از قارة تاريك و سياه آمدهايم. حتّي زماني كه من دوران كودكي را ميگذراندم، آفريقا قارة سياه ناميده ميشد؛ يعني جايي كه هنوز كشف نشده، فرهنگ در سطح پاييني قرار دارد و توسعه نيافته است. كشورهاي مصر و تومباكتو اولين مراكز علمي تاريخ را داشتند ولي ما چيزي از اين موضوع نميدانستيم. آنها اصطلاحي ساختند كه هر زمان كسي گم ميشد، ميگفتند: «او به اندازة فاصلة ما تا تومباكتو از ما دور شده است. ما نميدانستيم تومباكتو چيست و حتّي نميدانستيم در غرب آفريقا قرار دارد و شهر علم است و مردم مايلها راه را به آنجا سفر ميكند تا دربارة دين، تاريخ و فرهنگ علماندوزي كنند. علاوه بر اين، به ما آموختند كشورهايي مثل مصر جزو آفريقا نيستند.
حتّي همين الآن اگر از يك آمريكايي معمولي دربارة مصر سؤال كنيد ميگويد: مصر در خاورميانه است، حال آنكه مصر در آفريقا است. بنابراين آنها به ما ياد دادند آفريقا سرزميني بيحاصل است كه تنها جنگل و گوريل دارد. آنها تا آن حد پيش رفتند كه در فيلمها نشان دادند «تارزان» سفيد پوست به آفريقا پا ميگذارد، زبان حيوانات را ميآموزد و منجي ما در آفريقا ميشود. او بيش از ما دربارة آفريقا اطّلاعات داشت بنابراين تارزان قهرمان شد.
پس از آن، آنها دربارة زيبايي به شما آموزش ميدهند. ايران هم همين مشكل را دارد. به ياد دارم يكي از دوستان، كتابي با عنوان «غربزدگي» به من داد؛ يعني «مست شده با غرب». اين يعني ايرانيان مست فرهنگ غربي شدهاند؛ عاشق غرب شدهاند. همين اتّفاق براي ما افتاد، حال به آن فكر كنيد. آنها يادمان دادند اگر سفيدپوست باشيم همه چيز روبهراه است. نژاد سياه پوستان آمريكا بسيار گوناگون است برخي مثل من هستند، برخي هم رنگ شما. آنها رنگهاي بسياري دارند. امّا هر چه روشنتر باشيد، بهتر هستيد. اين تفكّر همهجا وجود داد. همة ما تحت تأثير فرهنگ غربي قرار گرفتهايم.
اگر سفيد هستي خوب است، اگر زرد هستي دلپذيري، اگر قهوهاي هستي ميتواني بايستي، امّا اگر سياهي، زود برگرد. ما با اين نوع انديشه كه بخشي از فرهنگمان بود رشد كرديم. حتّي تا همين سالهاي اخير در جاهايي كه سياهپوستان حزب و گروه (مثلاً نيوئورلئان) يا انجمن و دانشگاه داشتند بايد «تست كاغذ قهوهاي»7 ميدادند. به اين صورت كه هنگام ورود پول نميداديد تا وارد شويد بلكه پشت دستتان را نشان ميداديد. اگر دستان تيرهتر از رنگ كاغذ بود نميتوانستيد وارد شويد امّا اگر دستتان روشن بود حقّ ورود داشتيد. ما بدترين نوع نژادپرستي را در ايالات متحده تجربه كرديم. پس بزرگ شدن ما با اين وقايع همراه بود. اينها چيزهايي بودند كه بايد با آنها مبارزه ميكرديم و هنوز هم مبارزه ميكنيم.
بگذاريد داستان يك باغبان ژاپني را تعريف كنم. اين باغبان درخت بلوطي داشت. درخت بلوط بسيار محكم و بزرگ است امّا درخت بلوط او بسيار كوتاه بود. از او پرسيدم اين درخت چرا اينطور است. جواب داد پدربزرگ من اين درخت را كاشت و هر از چند گاه آن را از ريشه در ميآورد، سرش را كوتاه ميكرد و در جاي ديگري ميكاشت. بنابراين هيچ وقت به اندازة خودش رشد نكرد. او اين كار را بارها و بارها ميكرد، طوري كه درخت صد سالش شده است امّا به استعداد ذاتي خودش نرسيده است. اين داستان وضعيت ما در آمريكا است. ما را از ريشهمان، از تاريخ و فرهنگمان جدا كردند و كوتاهمان نمودند؛ چون در طول سيصد سال بردهداري، خواندن و نوشتن براي ما غير قانوني بود.
ما حقّ تحصيل نداشتيم؛ زماني كه اين حق را پيدا كرديم، چيزي را آموختيم كه آمريكاييها يادمان دادند و كليشههايي را كه دربارة ما وجود داشت به ما آموختند. بنابراين تا همين سالهاي اخير هرگز به استعداد وجوديمان نرسيديم. اين تراژدي يك برده است. شما در ايران، تاريخ و فرهنگتان حفظ شده است، هر جا باشيد ميدانيد و به خاطر داريد كه بيش از سه هزار سال است در تاريخ جهان سهيم بودهايد؛ خبر داريد كه سه هزار سال پيش ايران حكومت جهاني داشته و به تمدن جهان كمك كرده است. حتّي اگر استعمار هم ميشديد هنوز هم، غذا، فرهنگ و تاريخ خودتان را داشتيد. امّا ما هيچكدام از اينها را نداشتيم.
[امّا] در ساية عنايت خدا، اسلام آمد. هيچ كس نميتواند توضيح دهد سياهپوستان آمريكا به چه دليل هر گاه با اسلام آشنا ميشوند به صورت غير ارادي به آن علاقمند ميگردند. من به اين نتيجه رسيدم كه آنها همه چيز ما را كشتند جز فطرتمان؛ چيزي در نهاد بشر كه خدا را جستوجو ميكند. همة انسانها فطرت دارند. حتّي اگر در جنگل هم بزرگ ميشديم و حرف زدن هم نميدانستيم تلاش ميكرديم به حقيقت پي ببريم و به اين پرسش جواب دهيم كه، چرا اينجا هستم؟ چطور به اينجا رسيدم؟ چه كسي اينها را خلق كرده است؟ اين جزئي از وجود انسان است. خداوند در قرآن ميفرمايد: قسمتي از روح خود را در وجود انسان نهاده است.
به محض آنكه كسي با ما از اسلام سخن گفت، به آن علاقمند شديم. هيچ اجبار و فشاري نداشت. دورة آغاز شناخت ما از اسلام با شرايط چهل سال پيش، شرايط شناخت هويت سياه و دوران مالكوم ايكس تركيب شده بود. توانستيم پي ببريم كه هستيم، چطور به آمريكا رسيديم، بردگي را درك كرديم و چيز تازهاي يافتيم.
خداوند در يك حديث قدسي ميفرمايد: «من، نزد گمان بندة مؤمنام [از خودم] هستم» اين يعني چه؟يعني اگر از خدا انتظار داشته باشي فقط همين ميزان به تو بدهد، ميدهد. اگر اميدها و آرزوهايمان را از خدا بخواهيم به ما ميدهد. ما در آمريكا يك اقليّت نژادي، ديني و همه چيز هستيم، امّا از خدا ميخواهيم «خدايا! كمك كن آمريكا كشوري اسلامي شود». اين ممكن است خندهدار به نظر برسد، ليكن خواستة من از شما نيست؛ از خداست. خدا ميتواند هر كاري بكند. اين انتظار من از خداست. ميتوانيد چيز كوچكي از خدا بخواهيد يا آنكه خواستة بزرگي داشته باشيد. براي خدا كاري ندارد.
خواستة من از خداوند اين است. مردم آمريكا به اسلام نياز دارند. آنها آدمهاي بدي نيستند. فقط شناخت كافي ندارند. رسانهها و فيلمهايي كه توسّط اسرائيليها ساخته ميشوند به آنها ميگويند كه هستند. كتابهاي مدرسه توسّط يهود نوشته شدهاند. ما سياهپوستان توسّط بردهداران تربيت شديم و آمريكاييها توسّط اسرائيل و شركتهاي بزرگ. ما به مردم آمريكا به چشم دشمن نگاه نميكنيم؛ به كليساها به عنوان وسيلة رقابت نگاه نميكنيم بلكه كليساها را مساجد بالقوّه ميدانيم.
برخي كشيشهاي مسيحي از بهترين دوستان من هستند چون در سالهاي زندان با هم بوديم و آنها كشيش شدند و من مسلمان. من در كليساهاي شهرمان سخنراني ميكنم. همه مرا ميشناسند. آنها اسلام را دوست دارند. ميگويند اسلام والاست چون كسي كه مسلمان ميشود مواد مخدّر مصرف نميكند، كار خلاف نميكند. آنها اسلام را براي من دوست دارند. از هر سياهپوست آمريكايي سؤال كنيد ميبينيد مخالف اسلام نيست. اگر اخبار آمريكا را بخوانيد، ميبينيد چند مسجد مورد حمله قرار گرفته امّا نه در محلة سياهپوستان. اگر الآن با حجاب اسلامي به محلة سياهپوستان برويد هيچكس، ابداً هيچ كس به شما دست نميزند. هيچ كس! چون آنها به اسلام احترام ميگذارند و ميدانند حجاب چيست. چون همة سياهپوستان، خويشاوند، دوست، پدر يا مادري دارند كه اسلام را پذيرفته باشد.
ميدانيد در جامعة سياهپوستان آمريكا چه ديدي نسبت به اسلام وجود دارد؟ از نظر آنها اسلام «راه انسان شدن» است. هر كسي كه اسلام را ميپذيرد متحولّ ميشود، تغيير ميكند. من قبل از اينكه مسلمان شوم، زماني كه در جاهليّت به سر ميبردم، جنايتكار بزرگي بودم. بله بزرگترين و ثروتمندترين جنايتكار شهرمان بودم.
بحث جنايت با نژاد هم ارتباط دارد. حتماً دربارة جنبش آزاديهاي مدني و دكتر مارتين لوتركينگ و مالكوم ايكس شنيدهايد. آن روزها [دهة 1960] دو جريان وجود داشت: يكي جريان جنبش مدني و مارتين لوتركينگ كه به حل شدن در نظام آمريكا و داشتن مدارس مختلط سفيدپوستان و سياهپوستان، داشتن حقّ رأي و... معتقد بود. جريان ديگر به نمايندگي مالكوم ايكس به جدا ماندن از نظام آمريكا عقيده داشت، نه شركت در آن. او ميگفت اين نظام يك نظام جنايتكار است و هر چه بيشتر از آن دوري كنيد به نفعتان است. گروه ديگري هم وجود داشتند كه هيچ وقت دربارهشان چيزي نميشنويد. آنها ما بوديم. ما مافياي سياه نام داشتيم.
مافياي سياه، جوانان سياهپوستي بودند كه اغلب يا كلّاً شامل مردان ميشد. ما عقيده داشتيم با داشتن حقّ رأي و حقوق مدني هيچگاه به آزادي نميرسيم. هدف ما ايجاد امپراتوري جرم و جنايت در آمريكا بود؛ عقيده داشتيم سياهپوستان فقط نبايد قدرت سياسي را در دست داشته باشند بلكه بايد در همه چيز قدرتمند باشند، از جمله در جرم و جنايت. جرم و جنايت در ميان سياهپوستان بسيار مورد توجّه بود. بنابراين من سالها يكي از بزرگترين جنايتكاران شمال كاليفرنيا بودم. من بزرگترين سازمان جنايي را ايجاد كردم و ما بسيار ثروتمند و قدرتمند شديم. امّا بعد اسلام آمد و ما را متحوّل كرد. حال ديگر مبارزة ما در آمريكا مبارزة سياهپوست نيست، ?بارزة اسلام و مسلمانان است.
جنبش اسلامي در آمريكاي شمالي در حال رشد است. ما مساجد زيبايي در سراسر آمريكا داريم. در نمازهاي عيد در شهرهاي مختلف دو هزار، پنج هزار، بيست هزار نفر به نماز ميايستند. مسلمانان اكثريت قشر متوسط را تشكيل ميدهند؛ از جمله سياهپوستان را. چون سياهپوستان ممكن است جزء قشر پايين باشند امّا هنگامي كه مسلمان ميشوند ديگر پولشان را اسراف نميكنند و مديريت بهتري روي آن مييابند و ديگر آن را خرج مواد مخدّر و قمار نميكنند. در نتيجه به پدران و مادران بهتري تبديل ميشوند. به همين دليل اسلام براي ما عامل تحوّل اساسي در كلّ زندگيمان است.
بايد بگويم اكنون وظيفة ما در آمريكا حتّي بسيار سنگينتر از گذشته است. جامعة مسلمان آمريكا تا حدّ مرگ ترسانده شده است. ترس مانع پيشرفت است. در اين وضعيّت ديگر قادر نيستيد به هويت واقعي خود پي ببريد. مسلمانان اجازه دادهاند رسانهها برايشان تصميم بگيرند. با آنكه آمريكا و اسرائيل برجهاي دوقلو را منهدم كردند امّا تقصير آن را به گردن مسلمانان انداختند و بسياري از مسلمانان آنچه را رسانهها ميگويند، باور دارند. اكنون بسياري از مسلمانان ميخواهند جزئي از آمريكاي كبير باشند و بسياري از آنها آنقدر ديوانهاند كه فكر ميكنند اوباما آدم خوبي است. اوباما بزرگترين جنايتكار آمريكاست. فكر ميكنيد صهيونيستها اجازه ميدهند يك سياهپوست رئيس جمهور شود؛ مگر اينكه با آنها باشد.
غير ممكن است! آمريكا اجازه نميدهد انسان خوب رئيس جمهور شود. آنها اصلاً آدم خوب ندارند. اين مغاير نظام آمريكاست و هيچ وقت اتّفاق نميافتد. چرا؟ چون كساني كه نظام را اداره ميكنند و سياست و اقتصاد آن را ميچرخانند، همه چيز را تحت اختيار خو? دارند. آدم خوب نميتواند نزد يك ثروتمند برود و بگويد من ميخواهم نمايندة كنگره شوم، به من كمك ميكنيد يا نه؟ چون آدم خوب مانع فعاليّت آنها ميشود. پس برادران و خواهران، هيچ اميدي به اوباما نبنديد. فقط بايد به خدا و اسلام توكّل كنيد. هر چه از خدا بخواهيد به شما ميدهد. خدا اين كار را براي ايران كرد. كتابهاي تاريخ را بخوانيد! آيا در تاريخ جهان كسي بوده كه در برابر تمام قدرتهاي جهان، تمام اشرار جهان بايستد، بدون آنكه از كسي كمك دريافت كند، و سيسال دوام بياورد؟ آيا چنين چيزي تا كنون اتّفاق افتاده؟
از يك طرف صدام و هشت سال جنگ كه همه به او كمك ميكردند، ببينيد اسلام براي شما چه كرد. ميدانيد ايران شبيه سياهپوستان آمريكاست. گاهي خداوند يك گروه اقليت را انتخاب ميكند و نعمتي ويژه به آنها ميدهد.
جمهوري اسلامي 90 درصد شيعه است. اين گروه اقليّت مثل سياهپوستان پيشرفت كردند. امّا خداوند به اقليّتها نعمتهاي خاص ميدهد. گروه اقليّت يعني چه؟ يعني گروهي كه هميشه سركوب ميشود، هميشه براي گروه اكثريت كار ميكند، هميشه سختترين و پايينترين مشاغل را دارد. (مثلاً شيعيان عربستان را ببينيد) سي سال پيش كلّ جهان اسلام تكّة گمشدهاي از تاريخ بود. آنها هرگز به خود اطمينان نداشتند. هيچگاه فكر نميكردند بتوانند كاري انجام دهند، تا اينكه مردي از راه رسيد؛ امام خميني(ره) گفت خود را از وضع خمودگي، افسردگي و بي حسي خلاص كنيد. براي پيشرفت اسلام تلاش كنيد. شما به تواناييها و استعدادهايتان اجازه داديد ادارة كشوري اسلامي پايهريزي كنند. خداوند توان اين كشور را به شما ميدهد. ايران بيش از هر كشور ديگري در دنيا تحت فشار است. ميدانيد؟ «ايران يك معجزه است. اين معجزه است كه زنده ماندهايد!»
ممكن است رئيس جمهورتان را دوست نداشته باشيد يا اينكه دوست داشته باشيد. او محبوبترين فرد جهان است. وقتي رئيس جمهور ايران به آمريكاي لاتين ميرود به سمتش گل پرتاب ميكنند و هنگامي كه يك آمريكايي به آنجا ميرود به سمتش آشغال پرتاب ميكنند. روزنامة مصري «الأهرام» را بخوانيد؛ ميدانيد چه ميگويد؟ ميگويد: رئيس جمهور ايران رهبر ماست، چون مانند رهبران سخن ميگويد: چرا بايد رهبران ما ترسو باشند؟ ما در خارج چيزي را ميبينيم كه شما كه داخل هستيد ممكن است قادر به ديدنش نباشد.
گاهي خداوند يك گروه اندك را انتخاب ميكند، به آنها نعمتي ميدهد و با وجود همة سختيها و مصيبتها، آنها را قدرتمندتر و بزرگتر ميكند. او ميخواهد آنها را پاك كند تا رهبر مردماني باشند كه قبلاً آنها را دوست نداشتهاند. خدا به آنها فرصت بازگشت ميدهد تا پيشرفت كنند، مقاوم بشوند و به قدرت بازگردند. گروه ما در آمريكا سي سال دوام آورد. ما هدف دولت ايالات متحده قرار داريم، ما هم مانند ايران يك معجزه هستيم.
موسي(ع) در قصر فرعون بزرگ شد تا آمادة مأموريتش شود. او فرعون را خوب شناخت. موسي سالها به صورت آرام زندگي كرد تا آمادة مأموريت خود شود. او بايد آماده ميشد تا بازگردد و مردمش را نجات دهد. عيسي(ع) رنجهاي بسياري كشيد. مسيحيها معتقدند مسيح به صليب كشيده شد امّا ما مسلمانان معتقديم عيسي(ع) باز ميگردد. بنابراين آنچه دشمنان عيسي(ع) كردند باعث شكست او نبود بلكه باعث شد او در زمان ديگري بازگردد. حضرت محمّد(ص) از مكّه بيرون رانده شد. ممكن است بگوييد شكست خورد. امّا او به مدينه رفت، قدرت بيشتري پيدا كرد و بازگشت. شما بحث بسيار جالبي به نام «رجعت» داريد؟ يك نفر قرار است برگردد.
دشمنان اسلام رهبران بسياري را كشتهاند و مجازات كردهاند، امّا آخرين آنها غايب ميشود. اين بزرگترين بازگشت تاريخ است. نه! دو بازگشت بزرگ تاريخ! عيسي مسيح باز ميگردد و همزمان مهدي(ع) هم بازخواهد گشت. ميفهميد چه ميگويم؟ مبارزات شما مجازات الهي نيست. جدا افتادن ايران مجازات الهي نيست. برادران و خواهران همة اين فشارها براي اين است كه قدرتمندتر شويد و توانمندي كسب كنيد تا رجعت كنيد، تا دشمنانتان را ببخشيد و همان كساني را كه به شما فشار آورند رها كنيد. كلّ مفهوم جنبش اسلامي همين است. ما كه بردگان آمريكا بوديم نميخواهيم به آمريكا صدمه بزنيم، ميخواهيم آن را نجات دهيم؛ ميخواهيم مردم آمريكا را از طريق اسلام نجات دهيم. من خيلي صحبت كردم و صحبتهايم را آماده نكرده بودم. اميدوارم چيزي گفته باشم كه به دردتان بخورد. بسيار سپاسگزارم.
مترجم: فاطمه شفيعي سروستاني
ماهنامه موعود شماره 105
پينوشتها: 1. Arkansas. 2. Oakland ,California. 3. Black Panthers. 4. Nation Of Islam. 5. Pete o’ neal. 6. Malcolm X. 7. Paper bag test. |